تبلیغات
وبلاگ لژیون 3 - دستور جلسات هفتگی
دستور جلسات هفتگی
پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت 08:45 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست فرهاد نورایی | ( نظرات )
دهمین جلسه از دوره پنجم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران در نمایندگی حسنانی با دستور جلسه "تئوری سیستم ایکس" با استادی آقای "حامد شمس" نگهبانی آقای "وحید" و دبیری آقای "جعفر" در روز پنج شنبه مورخ 96/5/26 رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

خداوند را شکر می‌کنم که امروز در نمایندگی حسنانی هستم، این نمایندگی حس خوبی برای من دارد چراکه استادم آقای اشکذری در این شعبه هستند و همچنین هم لژیونی‌هایم و از شاگردانم در این نمایندگی حضور دارند؛ اما امروز خیلی خوشحالم و باعث افتخار ماست که در خدمت سرکار خانم شانی هستیم و خداوند را شکر می‌کنم که از خانواده آقای مهندس همیشه در کنار ما هستند و این برای ما قوت قلبی است.


دستور جلسه امروز دو قسمت دارد، قسمت اول تئوری سیستم ایکس است و قسمت دوم تولد پنجمین سال رهایی و آزادمردی فرهاد عزیز است. در مورد بخش اول، چیزی که من در این چند سالی که در کنگره بودم دیدم این است که وقتی یک نفر از اعتیاد خسته می‌شود و احتمالاً تنها هم نیست و به همراه هم‌سفر و یا هم‌سفرانش وارد کنگره می‌شوند تنها نکته‌ای که متفاوت است در این افراد، باکسی که هنوز مصرف‌کننده است این است که جهت حرکتشان باهم فرق دارد.

یعنی روزی که من برای بار اول وارد کنگره 60 شدم هنوز در تاریکی‌ها بودم، خواب شبم درست نبود، با کوچک‌ترین مسئله‌ای به نقطه آشوب می‌رسیدم، توانایی‌های خودم را نمی‌دیدم، به خودم و خداوند و تمام هستی بدوبیراه می‌گفتم. من به کنگره آمده بودم ولی هنوز این حالت‌ها را داشتم چون من فقط جهت حرکتم را تغییر داده بودم؛ به‌عنوان‌مثال 800 کیلومتر در جهت تاریکی‌ها حرکت کرده بودم و روزی که وارد کنگره شدم فقط جهت حرکتم را تغییر دادم و در اصل 800 کیلومتر راه داشتم تا تازه برسم به نقطه صفر.

پس چطور می‌شود که وقتی خودمان یا دوستانمان با این تاریکی‌ها و سختی‌ها وارد کنگره 60 می‌شویم پس از گذشت چند هفته می‌بینیم که رنگ چهره عوض می‌شود، طرز صحبت کردنمان تغییر می‌کند و رفتارمان و نوع انرژی‌مان متفاوت می‌شود؟ قطعاً یک نیروی بسیار عظیم، یک قدرت بسیار بزرگی هست که می‌تواند من را که در تاریکی‌ها هستم و هرلحظه احتمال دارد سقوط کنم (به یاد تصویر کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر) و آن ماشین قرمزرنگی که در جاده یخبندان و کوهستانی در حال عبور است و واقعاً لحظه‌ای تعلل و غفلت یا ناامیدی بیش‌ازحد و یا تعصب و مشکلاتی که براثر اعتیاد به وجود آمده می‌تواند باعث سقوط من بشود و اگر آن نیرو و قدرت کنگره 60 نباشد قطعاً من نمی‌توانم به پایان مسیر برسم.

این اتفاقی که در کنگره 60 میفتد ازاین‌جهت خیلی بزرگ است که شخص هنوز در تاریکی‌هاست و تازه کورسویی از نور را می‌بیند و به سمت آن حرکت می‌کند، اما آن قدرت و نیروی عظیم چیست؟ این نیرو و قدرت همان راه درستی ست که آقای مهندس کشف کردند. درواقع اگر بحث سیستم و توری ایکس مطرح نمی‌شد، هرقدر که خواست من برای رهایی از اعتیاد و تاریکی‌ها قوی بود، قطعاً نمی‌توانستم وارد روشنایی‌ها بشوم.

این دستور جلسه موضوع بسیار بزرگی را برای ما مطرح می‌کند و تفاوت کنگره 60 با مراکز درمانی دیگر در همین است که آقای مهندس سیستم ایکس را شناختند و اگر بخواهم به‌طور خلاصه بگویم زندگی بدون سیستم ایکس، کار کردن بدون سیستم ایکس و تشکیل خانواده دادن بدون سیستم ایکس جزء محالات است، شاید هم اتفاق بیفتد اما فقط در ظاهر است. در اصل زندگی کردن بدون داشتن سیستم ایکس یعنی در خماری زندگی کردن.

آقای مهندس دیروز خیلی تخصصی در مورد سیستم ایکس صحبت کردن و فرمودند مریضی‌ها به دو بخش تقسیم می‌شود، بخش اول آن‌هایی که در جسم انسان تأثیر می‌گذارند، مثلاً در بیماری فراموشی مغز انسان بزرگ می‌شود و این قابل‌دیدن است ولی کسی که افسردگی می‌گیرد، درجسمش هیچ عوامل آشکاری دیده نمی‌شود اما این شخص کاملاً از تعادل خارج است و این بیماری‌ها بسیار خطرناک‌تر از بیماری‌های جسمی ست.

در مورد قسمت دوم دستور جلسه که تولد فرهاد عزیز است باید بگویم خیلی خوشحالم که امروز در حضور راهنمای هم‌سفرشان سرکار خانم شانی تولد پنجمین سال رهایی و آزادمردی فرهاد را جشن می‌گیریم.

این خاطره را برای دوستان سفر اولی میگویم چراکه این عزیزان هنوز دید درستی ندارند که آینده چه می‌شود؛ آیا می‌توانند به درمان برسند؟ و هزاران سؤال در ذهنشان هست که آیا می‌شود در کنگره به درمان رسید یا نه؟

روزهای اولی که فرهاد وارد لژیون من شد همیشه روبه روی من می‌نشست و معمولاً دکمه‌های بالای پیراهنش هم همیشه باز بود. بعد از چند جلسه دیدم دیگر نمی‌آید، از بچه‌ها پرسیدم این آقایی که دکمه‌های پیراهنش همیشه باز بود کجاست؟ گفتند نمی‌دانیم، چند جلسه است که نمی‌آید.

ما در هفته یک جلسه در پارک طالقانی لژیون داشتیم و در این جلسه کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر را کار می‌کردیم که هنوز هم این کار را می‌کنیم؛ در آن روز دیدم که فرهاد آمد و ما آن قسمتی را می‌خواندیم که جنگ بدون کشته و خونریزی معنایی ندارد، به‌هرحال بعد از لژیون فرهاد آمد پیش من و گفت من روی برنامه نیستم و در کنار جیرۀ دارویی، شیشه هم مصرف می‌کنم.

من فکر می‌کنم مطالب کتاب 60 درجه باعث شده بود این شجاعت را پیدا کند و مشکلش را مطرح کند. به او گفتم دو راه پیش روی تو هست، یا باید چند روز سقوط آزاد بروی تا برنامه‌ات را منظم کنم و پرونده اعتیاد را برای همیشه در زندگی‌ات ببندی؛ یا این‌که همه‌چیز را به بازی بگیری و باگذشت زمان فرصت‌ها را هم از دست بدهی.

به‌هرحال فرهاد راه اول را انتخاب کرد و همان روز شروع سقوط آزادش بود و خیلی زود منظم شد حتی در اواخر سفرش دبیر لژیون شده بود و این موضوع ادامه پیدا کرد تا کمک راهنما شد و امروز شاگردان بسیار مرتب و باحال خوشی دارد که هرروز به استخر می‌آیند و من آنجا می‌بینمشان و همان فرهاد آن‌ها را برای کنگره 60 تربیت‌کرده.

بسیار خوشحالم که در این مسیر توانست راهش را ادامه بدهد و در کنار خانواده و هم‌سفر محترم و پرتلاشش که در این مسیر خیلی کمکش کرد به راهشان ادامه دادند؛ من این روز قشنگ و عزیز را به فرهاد عزیز و هم‌سفرانش تبریک میگویم و امیدوارم بتوانیم یک جشن عالی را باهم برگزار کنیم.

آرزوی کمک راهنما فرهاد:

برای تمامی اعضای کنگره 60 چه مسافران و چه هم‌سفران آرزوی توانمندی و توانگری رادارم.

سخنان کمک راهنما فرهاد:

خداوند را شاکرم که این جایگاه را تجربه می‌کنم، داشتم فکر می‌کردم هرروز که از خواب برمی‌خیزیم تا شب چه تصاویری را می‌بینیم و این تصاویر چه معانی را دارد؟ و همین‌طور زمانی که در خواب هستیم چه تصاویری را می‌بینیم و آن‌ها هم معانی جالبی را دارد که البته اگر یادمان بماند.

امروز وقتی من از این جایگاه تصاویر را می‌بینم یاد تخریب‌های خودم میفتم و واقعاً باوری است در ناباوری و در باورم نمی‌گنجد که یک انسان چطور می‌تواند وارد تاریکی‌ها بشود و چطور می‌تواند به کمک خداوند و دیگر انسان‌ها از این تاریکی‌ها خارج شود.

فکر نمی‌کنم در این جلسه کسی باشد که تخریب‌های من را دیده باشد و شاید دوستان فکر می‌کنند من از همان اول همیشه خنده‌رو بوده و این آرامش را از قبل هم داشته‌ام؛ اما این‌طور نبود، من در سن کم وارد تاریکی بزرگ اعتیاد شدم و چون زود هم ازدواج کردم، هم‌سفرم هم این تاریکی‌ها را با من تجربه کرد.

می‌خواهم از آن روزهایی بگویم که 3 پاکت سیگار می‌کشیدم، از لحاف سوزاندن‌هایم میگویم، از روزهایی میگویم که پول زیادی نداشتم اما هر چه که داشتم، حتی پول نان خانواده را هم پای موادم می‌دادم و شاید اصلاً هم برایم مهم نبود.

در ادامه خداوند بچه‌ها را به ما داد وزندگی روزبه‌روز سخت‌تر و سخت‌تر می‌شد و تمامی نعمت‌هایی که خداوند در آن زمان به ما می‌داد باعث فشار و سختی بیشتری برای من بود.

اما داستان اینجا به پایان نرسید چون زمانی که مصرف‌کننده شیشه شدم انگار تازه داشتم از روشنایی‌ها وارد تاریکی می‌شدم و تازه مشکلاتم ازآنجا چندین برابر شد و انگار تاریکی اصلی تازه شروع‌شده بود. کم‌کم شرایط به‌گونه‌ای شد که هر چه بیشتر کار می‌کردم عقب‌تر می‌رفتم و حتی دیگر هزینۀ موادم را هم نمی‌توانستم جور کنم.

آنجا بود که یک سری تصاویر را هم می‌دیدم و مشکلات جدید و جدی برایم پیش‌آمده بود و از صبح تا شب‌کارم این بود که یک دوربین برمی‌داشتم و از سایه‌هایی که می‌دیدم عکس می‌گرفتم.

اما واقعاً درکلم الله و در سوره فجر چه معانی زیبایی هست؛ فجر یعنی نوری که شکافنده است در سطح وسیع، امروز وقتی به دستور جلسه که سیستم ایکس است نگاه می‌کنم می‌بینم این نور که همان علم و دانش کنگره 60 است چطور دارد تاریکی اعتیاد را می‌شکافد و چگونه دارد تاریکی را به عقب میراند. اگر این نور در زندگی من نیامده بود معلوم نبود من الآن کجا بودم.

این‌ها را برای تازه واردین و دوستان سفر اولی میگویم که بدانند هرقدر هم که در تاریکی باشند، اگر این نور کنگره 60 را ببینند و در جهت آن حرکت و تلاش کنند قطعاً از تاریکی‌ها خارج می‌شوند.

من از همه شما عزیزان تشکر می‌کنم که در جشن ما شرکت کردید و نسبت به من لطف داشتید و تشکر ویژه‌ای دارم از هم‌سفرم، ایشان 3 سال به کنگره می‌آمدند و می‌رفتند بدون اینکه من کوچک‌ترین تمایلی از خودم نشان بدهم که مایلم به کنگره بیایم. الآن وقتی به این موضوع فکر می‌کنم به خودم میگویم واقعاً به چه امیدی می‌آمده؟ و جوابی جز اینکه در ایشان یک عشق حقیقی وجود داشته که می‌خواسته این زندگی و فرزندانش را حفظ کند، نمی‌توانم پیدا کنم و اینکه ایشان امید و ایمان داشتند و اگر هم‌سفرم به کنگره نمی‌آمدند قطعاً من هم نمی‌آمدم، من همیشه از ایشان تشکر می‌کنم و این جایگاهی را که امروز تجربه می‌کنم قسمت بزرگی از آن را مدیون ایشان هستم.

از هم‌سفرهای کوچکم، پسران عزیزم تشکر می‌کنم، به‌هرحال 2 تا از پسرانم کاملاً با من تاریکی را تجربه کردند و پسر سوم ما را هم که خداوند روز رهایی و دقیقاً چند ساعت بعد از رهایی به ما هدیه دادند و ایشان هم هم‌سفر خاصی هستند که با من دارند سفر می‌کنند.

از راهنمای هم‌سفرم سرکار خانم شانی تشکر می‌کنم که امروز با تشریف فرماییشان اعتبار این جشن را بیشتر کردند و از راهنمای عزیز خودم، استاد دیروز، استاد امروز و استاد همیشگی و تا ابد من جناب آقای حامد شمس تشکر می‌کنم، ایشان در زندگی و جایگاه فعلی من بسیار تأثیرگذار بودند. یکی از دلایل موفقیتی را که امروز نسبت به خودم به دست آوردم این است همیشه خواستم راهنمایم از من راضی باشد، انشا الله خداوند هم از ایشان راضی باشند.

در رأس از جناب آقای مهندس دژاکام که بنیان کنگره 60 هستند و ما همگی مدیون ایشان هستیم تشکر می‌کنم و سپاس ویژه‌ای خدمت ایشان دارم؛ و آرزو می‌کنم آن نور و فجری که از آن صحبت کردم زودتر در تمام جهان گسترش پیدا کند و همه انسان‌ها از تاریکی خارج شوند.

نگارنده و عکاس: مسافر سعید (لژیون آقای فرهاد نورایی)


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
عقیل شعبه حسنانی دوشنبه 4 دی 1396 11:23 ب.ظ
سلام و خدا قوت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
نویسندگان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: